X
تبلیغات
html> پیدا وپنهان - روزی که من حقیقتا دوست داشته شدم(نوشته چارلی چاپلین) #page { background: url("images/kubrickbgwide.jpg") repeat-y top; border: none; }

روزی که من حقیقتا دوست داشته شدم(نوشته چارلی چاپلین)

در تاریخ دوشنبه 20 دی1389 توسط نسل امروز

سلام بر دوستان عزیز.همه ما توی زندگیمون سختی های زیادی داشته ایم وداریم که به نسبت میزان تلاش این سختی ها اضافه یا کم می شوند به عبارتی هرچه آدم پر تلاش تری باشی مشکلات وسختی هات بیشتر وهرچه تنبل تر مشکلات هم به نسبت اون کمتر.مسلما هرچه سختی ها بیشتر باشه لحظات ناامیدی هم بیشتر منظورم این نیست که لحظه های خوب نداره بلکه بالعکس هر تلاشی لحظات شیرین هم داره ولی ما باید یاد بگیریم چطور موقعیت هامون رو تعریف کنیم تا ناامیدی هامون کمتر وموفقیت هامون رو بشتر کنیم به نظر من این به طرز تفکر ما بر میگرده به اینکه چطور موقعیت ها ومسائل بیش اومده رو برای خودمون تفسیر یا توصیف کنیم .من روانشناس نیستم که بخوام شیوه تفکرتون رو تغییر بدم همه اینها مقدمه ای بود برای اینکه به لحظات ناامیدیمون که توی زندگی من هم کم نبوده یه جور دیگه نگاه کنیم چارلی چاپلین با اینکه بیش از یک قرن قبل از ما زندگی می کرده به این نکته پی برده چرا ما که ادعامی کنیم امروزی هستیم وافکارمون بازه به این نکته پی نبریم ا.این نوشته چارلی چاپلین رو بخونید وبعد قضاوت کنیدعنوان آن هست وقتی که حقیقتا دوست داشته شدم.

روزی که حقیقتا دوست داشته شدم متوجه شدم که درهمه موقعیت ها،در جایی خوب وزمانی خوب قرار داشتم وبنابراین توانستم خودم را آرام کنم امروز می دانم که آن اعتماد به نفس نامیده می شود.

روزی که حقیقتا دوست داشته شدم توانستم درک کنم که اضطراب ورنج عاطفی من فقط نشان از این بود که داشتم با اعتقاداتم مخالفت می کردم امروز,می دانم که آن صحت روانی نامیده می شود.

روزی که حقیقتا دوست داشته شدم به این که بخواهم زندگی متفاوتی داشته باشم خاتمه دادم واین آغازی بود برای اینکه ببینم هرچه برایم پیش می آید به رشد شخصیتی من کمک می کند.امروز,می دانکم که آن بلوغ نامیده می شود .

روزی که حقیقتا دوست داشته شدم متوجه زیاده روی در هدف دلخواهم شدم که میخواستم موقعیتی یا فردی را به اجبار مطابق میل خودم کنم با اینکه خیلی خوب می دانستم که نه آن فرد آمادگی دارد ونه خودم واین که زمانش هم نیست .امروز می دانم که آن رعایت حال دیگران نامیده می شود.

روزی که حقیقتا دوست داشته شدم اقدام به رهایی خود کردم از هرچه که برایم مفید نبود،افراد،شرایط وهرچه که ازانرژیم می کاست اوایل منطقم آن را خودخواهی نامید .امروز می دانم که آن احترام به خود نامیده می شود.

روزی که حقیقتا دوست داشته شدم دیگر از داشتن وقت آزاد نترسیدم واز ترسیم نقشه های بزرگ دست برداشتم وامروز آن چه را که درست است وآن چه را که دوست دارم انجام می دهم هر وقت که دلم بخواهد وبا آهنگ خودم .امروز می دانم که آن سادگی نامیده می شود.

روزی که حقیقتا دوست داشته شدم به این که بخواهم همیشه حق با من است خاتمه دادم ومتوجه تمام دفعاتی که اشتباه کرده بودم شدم .امروز فروتنی را کشف کردم .

روزی که حقیقتا دوست داشته شدم از زنده کردم گذشته ونگرانی برای آینده دست کشیدم.امروز در زمان اکنون،زمانی زندگی جریان دارد به سر می برم .

امروز من فقط یک روز را زندگی می کنم وآن سرشار بودن نامیده می شود.

روزی که من حقیقتا دوست داشته شدم متوجه شدم که ذهن من می توانست مرا به اشتباه بیندازد وناامیدم کند،با این وجود اگر او را به خدمتم دلم در بیاورم تبدیل به یک متحد ویار ارزشمند می شود.

پس ما هم باید یاد بگیریم که در لحظات ناامیدمون ذهن وفکرمون رو در خدمت دلمون بیاریم تا این لحظات موندگار نشدن بلکه فقط یه تجربه باشند،برای فرداهامون.به امید اون روز.

چارلی چاپلین با دخترش